آقای کلاه گنده در خیابان شانزدهم

5/5

((یک داستان کوتاه))

مولف: Aurora

هر روز صبح رأس ساعت 7:37 دقیقه­ ی صبح، آقای کلاه گنده از مقابل نانوایی رد می­ شد. نه اینکه شکل و شمایل خاصی داشته باشد، نه. تنها تفاوتش با بقیه­  آدم­هایی که از مقابل نانوایی رد می ­شدند این بود که هر روز بدون استثناء یک کلاه بزرگ سیاه روی سرش بود. به جز یکشنبه­ ها که یک کت و شلوار فاستونی خاکستری رنگ اتو کشیده می­ پوشید و یک پالتوی بلند پشمی اخرایی رنگ روی آن و خبری از آن کلاه کذایی نبود؛ انگار که نوعی مراسم عشای ربانی باشد…

 

رایگان

آقای کلاه گنده در خیابان شانزدهم

داستان کوتاه

داستان کوتاه آقای کلاه گنده در خیابان شانزدهم، نوشته Aurora

برای خواندن سایر آثار این مولف و مترجم، اینجا را ببینید.

اینستاگرام مترجم رمان اعتیاد، Aurora

من تنها شاگرد نانوایی بودم و شندرغاز حقوقی که داشتم کفاف خرج و مخارج خودم را می­داد. اسم نانوایی­مان بود: نانوایی پیوتر ایلیچ چایکوفسکی. عجیب تر از این نمی­شد. آخر چایکوفسکی را چه به نانوایی! شاید هم آقای چایکوفسکی بزرگ، موسیقیدان و آهنگساز برجسته و شهیر روسی، خیلی نان فرانسوی دوست داشت، نمی دانم! اما از یک چیز مطمئنم و آن هم این بود که صاحب نانوایی یعنی آقای روچستر اهل لهستان بود و عاشق چایکوفسکی. هر روز از ساعت 7:17 دقیقه­ ی صبح که نانوایی باز می­شد تا ساعت 5:15 دقیقه ­ی عصر، قطعات چایکوفسکی از تنها گرامافونی که در مغازه بود و یادگار مادربزرگ مادری آقای روچستر پخش می­شد: باله­ ی دریاچه ­ی قو، باله ­ی زیبای خفته، باله­ ی فندق شکن، کنسرتوها، سمفونی­ها، اپراها و حتی اوورتورها. نان تازه ­ی فرانسوی با طعم چایکوفسکی!

برای دانلود رایگان نسخه کامل این داستان کوتاه بر روی دکمه افزودن به سبد خرید کلیک کنید.

1 دیدگاه برای آقای کلاه گنده در خیابان شانزدهم

  1. Mary Lu

    عالی بود، می شد داستان رو با چشم وجود دید! خسته نباشی!

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: This Content is protected